آن زمانیکه انسان روح خودرادرگیرروزمرگی های بی فائده وبافائده می کند...خودرامشغول سروکله زدن بامردونامردمیکند...خودرااسیردوندگی های لازم وغیرلازم میکند...خودراسرگرم مباحث وحرفهای مفیدوغیرمفیدمی کند...ناخودآگاه،آگاه می شود که خسته شده است ودیگراین روح،روحیه ای برای ادامه حیات ندارد وروانش نزدیک روانی شدن است...! هرانسانی به این بلامبتلامی شود،خواه خواهان آن باشد،یانه...دیگراستراحتهای جسمانی،مفیدجسم هم نیست چه رسدبه روح...شوخی وخنده وحتی گریه روحیه ای به روح بی روحیه انسان نمی دهد...!مشکل کمی عمیق تراست واین روح به جای دیگرمی نگرد...سفروگردش وچرخش این انسان راعوض نمی کند...دست خودش نیست اومی خواهدبه جائی فراترازفرش سفرکندوگردش وچرخش خاکی رانمی خواهد...به راستی چه دوائی دوای این انسان بی نواست؟وچه راهکاری راه برون رفت ازاین بن بست است؟انسان فهمیده است، که دیگرمادیات جوابگوی خواسته های اونیست...چراکه غذای روح ازاین قبیل نیست...نیازاوبسی فراترازخنده وگریه وچرخش است... آری انسان نیاز به کسی غیرهمنوع خودش دارد ودل کرده است که بارب ومربی واقعی خود،درددل کند...برای چندساعت...یاچنددقیقه...فارغ ازمشغله هاوروزمرگی هاوسروکله زدن هاوحرافی هاخودرامأنوس باانیس خودکند...نقدترین چیزی که این انسان دراختیارداردوشکرآن رامی کندکه فرمان مربی اش است...نمازاست...وچه زیبافرمان وچه پرسوداطاعتی ...نمازیکه انسان فرشی راعرشی می کند...واگرکیص باشد،حتی می تواندعرشی بماندوصدالبته بهای آنرانیزباید بپردازد... چه زیبادستوری ازسوی رب العالمین که این نمازرابه انسان هدیه دادتادرپنج نوبت بدون گرفتن وقت قبلی به دیدارش بشتابد...نمازیکه شرط آدمیت است وترک آن ضرروخسران وبرپائی آن نفع ورضوان...! نمازیکه بشیرنذیر،رسول عزیزاسلام آن راستون دین نامیدوچه تعبیری بالاترازاین می تواندمنزلت نمازرابرای ما بیان کند...بی شک نمازیکه ستون است،خیمه دین رااستوارنگه می داردواگراین تیرک وستون سست شودآن قدراین خیمه می لرزدتافروریزد...اما تمام سخن نبی والامقام به این ختم نمی شود...اونمازراتمام الشرط قبول عبادات دیگرمی داندو...ترک آنرامستوجب ردتمام الاعمال...اورسولی است که خلیفه بعدازخودرابهترین نمازگزارقرارمی دهدوکسی را"ولی" می نامدکه وقتی تیردرپای اورفته بود...تنهاراه خلاصی ازآن،ایستادن به نمازاوبود...علی که مولودقبله نمازگزاران وشهیدمحراب نمازبود...آخرین سفارشاتش به یادگارانش...نمازونمازونمازبود...وچه زیباحسین این سفارشات رابه تصویرکشید،آن زمانیکه درظهرعاشوراءودرآن زمانیکه دشمن تابن دندان مسلحش منتظرفرصتی بود...دستورمی دهدکه اذان بگویند...الله اکبر...اشهدأن لااله الاالله...اشهدأن محمدارسول الله....وزیباتر،ان زمانی است که حسین دونفرازهفتادودونفرازیارانش رادرراه اقامه نمازازدست می دهد...آری این است،قیمت نماز... چه میزان به این هدیه الهی اهمیت می دهیم...چه مقدارازآن به عنوان وسیله ای برای رهایی ازمشکلاتمان نگاه می کنیم...معروف است که ابن سینا،این دانشمندومتفکرشیعه ومسلمان همیشه ایرانی...هروقت درمسئله علمی گیرمی کرد،قبل ازهرچیزبه مسجدمی رفت ودورکعت نمازبه جای می آورد...به یادداشته باشیم که خدای علی اعلی به اشرف مخلوقاتش وبه واسطه آن به بشر امرکرد...:أقم الصلاةلذکری...وثمره دنیوی آنرااطمینان خاطروآرامش روان وجان قرارداد..."ألابذکرالله تطمئن القلوب"ونتیجه اخروی آن بازگشت بارضایت نفس به سوی خدای احدواحداست..."یاأیتهاالنفس المطمئنة ارجعی الی ربک راضیةمرضیة" خداهمه ماراجزءنمازگزاران واقعی قراردهد...